سفارش تبلیغ
صبا

پشت خاکریز

ازکجا بگویم از آنجا بگویم که بارفتنشان آزادی را به ما هدیه دادند اما ما آنها را به خاطرات ده 60 سپردیم ...

از آنجا بگویم که مادرش منتظر آمدنش بود اما نیامد...

از آنجا بگویم که داشتن نوه برای پدرش به آرزوی دست نیافتنی تبدیل شد یعنی پسرش نبود چه برسد نوه...

از آنجا بگویم که خواهرش برادر بامعرفتش رو از دست دادو بی برادری شروع شد...

از آنجا بگویم که چندین دختر شهید بی بابا شدند یا چندین پسر براشون بابایی نبود که از تجربه هاش بگه و بهشون بفهمونه که من هستم به من تکیه بده...

یا از آنجا بگویم که ما خاطرات قبل از سال 88 رو بیرون انداختیم..ایرانی سبز میخواهند در همین فضای مجازی میگویند یاد روز های سبزمون بخیر با افسوس ...اما اکنون میگویم بارنگی که ایران رنگ آمیزی شده هیچوقت رنگش نمیرود ..هیچوقت

سرخ رنگ خون،   رنگ خون مردای ایرانی توهمون دهه،  دهه ی خون دهه ای که کلی صفا ریخته بود کلی معرفت کلی یادخدا و رهبر

اما رنگش کم شده میدونی چرا؟ به خاطر منوتو، به خاطر این که مدرن بودنو از حیوونا یاد گرفتیم به خاطر اینکه انسانیتو بمون یاد ندادن وقتی اومدیم همه چی آماده بوده ..

شهدا ببخشین خیلی بد کردیم ..

.شهدا شرمنده ایم...


نوشته شده در سه شنبه 91/3/30ساعت 4:53 عصر توسط گمنام... نظرات ( ) |

أین الرجبیون؟

نمیدونید خیلی خوشحالم پربرکترین ماه های سال در انتظار ما هستند دراین سه ماه هشت تن از چهارده معصوم و دو تن از بهترین اشخاص متولد شدند؛ تازه لذتی که گرفتن روزه درماه رجب به آدم دست میده هیچ جای دنیا پیدا نمیشه آخه در اول ماه با یه روز روزه یه در از جهنمو می بندی و باسه روز، بهشت رو به خودت واجب میکنی واز همه مهمتر رضایت خدارو جلب میکنی...

از حالا منتظر شنیدن أین الرجبیون از تلویزیون هستم و از حالا میگم أنا....

اما راست میگن یک دست صدا نداره وبه قول دزفولیها نَمبِرازَه زیباست بگوییم نحن؟

چه بگویم فقط شکرت می کنم که آنقدر ارزش برایت دارم که مرا گذاشتی تا بار دیگر خود را از شر این گناهان رهایی یابم و دوباره به سویت حرکت کنم...

...اما میترسم که دوباره...


نوشته شده در سه شنبه 91/3/2ساعت 10:7 عصر توسط گمنام... نظرات ( ) |

Design By : Pars Skin