سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

پشت خاکریز

فکرش را هم نمی کردم که بیش از نیمی از ماه رمضان گذشته باشد که با شنیدن اوقات شرعی از اخبار احساس بدی به من دست داد... واقعا برایم سخت بود که بشنوم فردا 19 رمضان است و من هنوز هیچم... نمی دانم شاید منتظر بودم رویدادی پیش آید تا شاید با خود وخدای خود خلوت کنم اما آن اتفاق چنان صدایی نداشت که گوش های غافل مرا بیدارسازد...
با خود کلنجار میروم که میخواهم با چه رویی به در مسجدی پناه ببرم و از خدایم طلب استغفار کنم و ظهور آقایی را تمنا کنم که مشتاقان ظهورش هنوز اشک نبودنش را نمی ریزند...
اما باز هم خدایا شکر زیرا هنوز آن اشتیاق را قلبم برای رفتن به احیاء دارد تا شبی را برای با تو و یاد تو  بودن به صبح برسانم و به اشکم هدفی دوباره ببخشم.
مولایم میدانم که امشب سخت است برایت به صبح رسیدن برای ما شیعه ها هم باید سخت باشد
اما ..اما شاید شیعه زاده ای بیش نباشیم اهانت ها را کم محلی کنیم و دینمان را فقط در انجام واجباتی چون نماز و روزه محدود کنیم و برایمان فرق نداشته باشد که فلانی در فلان نقطه ی جهان چه
می گوید و یا چه نقشی بر کاغذ کثیف تفرقه می زند و خواستار جدایی شیعه های تو و سنی ها خواهد بود و آنرا در ذهن پلید خود پرورش خواهد داد...
دلم از بعضی حرف ها پر است وقتی که بعضی ها که شیعه و صد البته ایرانی نیستند از کشتن چند تن ایرانی مسلمان خوشحال میشوند بد جور احساس نفرت میکنم میخواهم همه بدانند
شیعه اراده اش حرف اول را میزند .شیعه حرفش و باورش یکیست . شیعه میداند
« فقط حیدر امیرالمؤمنین است »
..اما به شرطی که شیعه باشد نه شیعه زاده...

یا مهدی انتظار ظهورت هیچ وقت ما را خسته نمی کند اما ما انسانیم و ممکن الخطا تا شیطان نفس بر ما چیره نشده ظهور کن!!!

ای مه عید روی تو ؛ای شب قدر موی تو               چون برسم بجوی توپاک شود پلید من

اللهم عجل لولیک الفرج
الهی آمین

ماه رمضان

التماس دعا...

 


نوشته شده در سه شنبه 91/5/17ساعت 10:35 عصر توسط گمنام... نظرات ( ) |

Design By : Pars Skin